‏نمایش پست‌ها با برچسب هم‌خوانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هم‌خوانی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۹

۲۳

در سالی که سنم به نود رسید، خواستم شب عاشقانه ای دیوانه وار با دختر تازه سالی باکره به خودم پیشکش کنم. یاد روسا کابارکاس افتادم، مالک خانه ای مخفی که معمولا وقتی جنس جدیدی در بساطش بود، مشتریان خوبش را خبر میکرد. هرگز نه این و نه هیچ کدام از وسوسه های وقیحانه فراوانش مرا از راه به در نبرد، اما او باور نمیکرد به اصولی پاک و بی غش پایبند باشم. با لبخندی موذیانه میگفت، اخلاقیات هم یک جوری به زمان بستگی دارد، حالا خودت میبینی!
[خاطره دلبرکان غمگین من/گابریل گارسیا مارکز]

چهارشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۹

۱۴

زن حکم معبد رو داره ، بچه ها.در هر فرصت ممکن یکی رو برای نیایش پیدا کنید.
[انجمن شاعران مرده/ ن.هـ.کلاین بام/حمید خادمی]

یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۹

۳

باور کنید، به یاد آوردن مکافاتش کمتر است. مبادا به خوشبختی دَم دل خوش کنید، قطره ای زرداب تلخ در این خوشبختی هست. وقتی زمان گذشت و آن جوش و خروش تمام شد، آن وقت است که آدم از ماجرا لذت می‌برد، چرا که از این دو توهم، توهمی که دچار شدن به آن عذاب کمتری دارد، بهتر است.

[خاطرات پس از مرگ براس کوباس/ ماشادو دِ آسیس/ عبدالله کوثری/انتشارات مروارید]


پ.ن: از آن دست کتابهایی‌ست که حتما باید خواند.

شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹

۱

- آدمی نه از فرط دروغ گفتن به دیگران، بلکه همچنین با دروغ گفتن به خود به آنجا می‌رسد که نمی‌فهمد که دروغ می‌گوید.
[در جستجوی زمان از دست رفته/مارسل پروست]